محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4010
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اگر از اين كشتىها برون شديد ، كسان ، شما را بربايند و به وسيلهء شما به خاندان مروان تقرب جويند . » گويد : پس آنها برفتند تا مقابل كرمان رسيدند و از كشتىهاشان در آمدند و عيال و اموال خويش را بر اسبان نهادند . گويد : و چنان بود كه وقتى معاوية بن يزيد بن مهلب به بصره آمده بود خزينه ها و بيت المال را همراه داشت و گويى مىخواست بر آنها امارت كند . اما خاندان مهلب فراهم آمدند و به مفضل گفتند : « تو بزرگتر و سرور مايى ( معاويه را گفتند ) [ 1 ] « تو جوانى نو سالى چون يكى از نوسالان خاندان خويش » و مفضل سالارشان بود تا وقتى كه به كرمان رسيدند . در كرمان فرارى بسيار بود كه بدور مفضل فراهم آمدند . گويد : مسلمة بن عبد الملك ، مدرك بن ضب كلبى را به طلب خاندان مهلب و تعاقب فراريان فرستاد ، مدرك در فارس به مفضل بن مهلب رسيد كه فراريان به دور او فراهم آمده بودند و به تعقيب آنها پرداخت و در گردنه اى به آنها رسيد كه به طرف وى بازگشتند و با او نبرد كردند و نبردشان سخت شد از جمله ياران مفضل بن مهلب و نعمان ابن ابراهيم اشتر و محمد بن اسحاق اشعث نيز كشته شدند و پسر صول پادشاه قهستان به اسيرى گرفته شد عاليه كنيز مفضل نيز دستگير شد ، عثمان بن اسحاق اشعث زخمى سخت برداشت و بگريخت تا به حلوان رسيد آنجا او را نشان دادند كه كشته شد و سرش را در حيره پيش مسلمه بردند . گويد : كسانى از ياران يزيد بن مهلب بازگشتند و امان خواستند كه امان يافتند . مالك بن ابراهيم اشتر و ورد بن عبد الله سعدى تميمى از آن جمله بودند . ورد در همه جنگهاى عبد الرحمان بن محمد حضور داشته بود محمد كه نوادهء مروان و برادرزادهء مسلمه و داماد وى بود براى ورد امان خواست كه به دو امان داد و چون و در پيش وى آمد مسلمه او را ايستاده نگهداشت و همچنان ايستاده وى را ناسزا گفت كه اى مخالفت
--> [ 1 ] اين جمله را به اقتضاى سياق متن ، براى تكميل آن افزودهام . ( م )